همون طور که احتمالا خبر دارید ، یکی دو هفته ای هست که دادگاهی برای محاکمه ی تعدادی از اعضای ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی به راه افتاده . درمورد این به اصطلاح دادگاه ( این عبارت " به اصطلاح " هم برای خودش داستانی داره بسیار خوشمزه و خوندنی و البته با قدمتی به اندازه ی عمر جمهوری اسلامی ) نکاتی به نظرم رسیده که یکی یکی مطرح می کنم :
آنچه شما خواسته اید
مدت ها بود تعدادی از اعضای مخلص بسیجی در گفتگوهای رو در رو بشارت می دادن قراره به زودی فیلم اعترافات افراد بازداشت شده از تلویزیون پخش بشه و من هم در جواب می گفتم اگر چنین فیلمی وجود داشت تا به حال صدها بار خودش و حرکت آهسته ش و نقد داوری ش و بازتاب ش در رسانه های خارجی از شبکه های مختلف رادیو و تلویزیون پخش شده بود . بعدها جنتی هم در نماز جمعه باز هم بشارت داد قراره به زودی اعترافاتی گرفته بشه ! یکی از فرماندهان سپاه هم از تلویزیون درخواست کرده بود بابا پس چرا این فیلم اعترافات رو پخش نمی کنید ؟! انگار که فیلم اعترافات ، ترانه ی مرو ای دوست ممد اصفهانیه که از برنامه ی آهنگ های درخواستی رادیو خواهش کنه پخشش کنن . اما روزها از پی هم می گذشتن و خبری از پخش این فیلم نبود . چون به نظر من اساسا چنین فیلمی وجود نداشت . روزها همین طور از پی هم گذشتن تا این که ماجرای برکناری " اسی تل آویو " ( اسفندیار رحیم مشایی ) پیش اومد و بعد هم عزل وزیر اطلاعات که خودش برای خودش داستانی عجیب و غریبیه . عده ای معتقدن علت اصلی عزل این وزیر این بوده که وزارت خونه ی مورد مدیریت این آقا گزارش مبسوطی از ماجراهای رخ داده در انتخابات و نتایج واقعی اون تهیه کرده و تحویل یک مقام بالا داده . احمدی نژاد هم وزیر مورد اشاره رو به همین علت عزل کرده . اما بعضی دیگه معتقدن علت عزل این وزیر ، ممانعت او از تهیه و پخش چنین برنامه هاییه . فرضیه ی دیگه ای هم هست که میگه علت برکناری این وزیر این بوده که چرا وزارت خونه ی تحت مدیریت او نتونسته از اتفاقات چند ماه اخیر پیشگیری کنه ؟
طبیعتا کسی که چنین انتظاری رو از این وزارتخونه داشته آدم کم عقلی بوده . آگاهی یک روند غیرقابل برگشت و کنترل ناپذیره . اتفاقی که در این چند ماه افتاده نتیجه ی رشد آگاهی های سیاسی بخشی از مردم ایرانه طی سال های اخیر .
خلاصه وزیر مورد اشاره عزل شد ، رییس قوه ی قضاییه اولتیماتومی یک هفته ای برای آزادی بازداشت شده ها داد و یکهو این نمایش مسخره شروع شد ! بالاخره ترانه ی درخواستی آقایان از تلویزیون پخش شد .
دلقک های کودتاچی
روز اولی که نتایج انتخابات از سوی وزارت کشور اعلام شد ، میرحسین موسوی جمله ای گفت که در ابتدا معنی ش چندان روشن نبود . اما با گذشت زمان تازه متوجه شدیم چه جمله ی پرمغزی گفته . او گفت : تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد . خوشبختانه تا امروز او تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشده . اما بخش جالب جمله همین عبارت صحنه آرایی خطرناکه .
در حقیقت میشه مهم ترین ویژگی رفتارهای احمدی نژاد و عمله جاتش رو طی شیش سال گذشته در شهرداری تهران ، انتخابات سال 84 ، چهار سال عمر دولت مهرورزی ، انتخابات 88 و دو ماه اخیر پس از انتخابات ، " نمایشگری " اونها دونست . در واقع گفتار و رفتار احمدی نژاد و یارانش سلسله ای به هم پیوسته از دروغ پردازی ها ، هوچی گری ها و جنجال آفرینی ها ، تئاترهای خیابانی ، شوهای تلویزیونی و رفتارهای متظاهرانه ی دیگه ایه که در مجموع یک نمایش وسیع در سطح جهانی رو ترتیب داده ن . نگاه کنید به عملکرد احمدی نژاد و گروه نمایشی ش در این شش سال : تعطیل کردن دفتر شهردار تهران ، پیش از احمدی نژاد به دلیل تجملاتی بودن مبلمان این دفتر ، برگزاری جلسات دیدارهای مردمی از سوی شهردار در نمازخانه ی شهرداری تهران ، ( در واقع منتقل کردن محل کار شهردار از دفتر شهردار به نماز خونه ی شهرداری ! ) ، توزیع پول نقد بین مردم به ظاهر نیازمند در دیدارهای شهردار با مردم ( طبق آمار به مبلغ سیصد میلیارد تومان ) ، پرداخت وام ازدواج به جوانان تهرانی به مبلغ یک میلیون تومان از سوی شهرداری ، پخت آش رشته در پارکینگ شهرداری تهران و پخش رایگان اون بین رهگذران در میدان های اصلی شهر ( به نظر می رسید احمدی نژاد و گروهش دقیقا نمی دونستن اساسا کار شهرداری چیه و اون رو با یک انجمن خیریه اشتباه گرفته بودن ) ، تلاش برای دفن 72 شهید گمانم به عدد شهدای کربلا در 72 میدون شهر تهران ، ساخت سقاخونه هایی مزین به نام شهدا در معابر شهر تهران که اکثر اونها آب هم ندارن ( بزرگ ترین عملیات عمرانی شهرداری تهران در دوران احمدی نژاد ) ، حمله به اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و شونزده سال دولت های اونها در رقابت های انتخاباتی سال 84 و دادن انواع وعده های بی سر و ته به مردم مثل ارزون شدن اتوموبیل در حدی که همه بتونن صاحب خودرویی مثل سمند بشن ، توزیع پول نفت بین مردم ، رفع کنترل های پلیسی از نحوه ی رفتار و پوشش مردم ، برقراری عدالت و گرفتن حق مردم محروم از غارتگران بیت المال ( در واقع تکرار شعارهایی که احمد توکلی در انتخابات ریاست جمهوری سال های 72 و 80 سر داده بود ) و امثال اینها ، تولید خلق الساعه ی چند صد هزار رأی در روز رأی گیری در حوزه های انتخابیه ی استان های اصفهان ، قم و خراسان جنوبی به نفع احمدی نژاد و راهیابی او به جای مهدی کروبی به دور دوم انتخابات ، حملات شدید و بی سابقه به هاشمی رفسنجانی در تلویزیون و سرانجام پیروزی مشکوکی با بیش از هجده میلیون رأی .
و پس از اون در طی چهار سال ، سخنرانی های جنجالی ، مصاحبه های جنجالی ، دروغ پردازی های بی سابقه ، رسوایی های بی سابقه ی جنسی در جمعیت هلال احمر ، دانشگاه رازی کرمانشاه ، دانشگاه زنجان و فرماندهی نیروی انتظامی استان تهران ، عزل و نصب های بی شمار ، سفرهای استانی و استقبال های مردمی که در واقع نوعی تئاتر خیابانی بودند ، و بسیاری موراد دیگر تا می رسیم به انتخابات 88 که با ترتیب دادن نمایش دیگری با نام مناظره ، احمدی نژاد در قامت یک شومن تلویزیونی ، سریال بی نظیری از انواع دروغ های باورنکردنی را درمورد تاریخ سی سال گذشته ی کشور در این برنامه به معرض نمایش گذاشت .
توزیع سیب زمینی میان عامه ی مردم و قند و شکر و برنج و چایی وارداتی بین سالمندان و نیازمندان تحت پوشش کمیته ی امداد با عنوان هدیه ی دکتر احمدی نژاد ، جابجایی نیروهای بسیجی با اتوبوس در سراسر کشور ، تشکیل تجمعات پرچم به دستان به منظور پرشور نشون دادن هواداران " دکتر " ، حمله کردن به تجمعات طرفداران کاندیداهای رقیب ، و در آخر اعلام نتایج انتخاباتی که به نظر می رسید در زمان دیگری و در کشور دیگری برگزار شده و رأی بیست و چهار میلیون و ششصد هزاری دکتر که بزرگ ترین دروغ قرن بود و احتمالا استخون های گوبلز رو در قبر لرزوند .
اما بعد از انتخابات هم نمایش همچنان ادامه داشت . حمله به اجتماعات مردم معترض تا جایی که اجتماعات مسالمت آمیز به درگیری کشیده بشه ، بازداشت اعضای فعال ستادهای انتخاباتی به اتهام ایجاد درگیری ! ، پخش انواع نمایش های رادیویی و تلویزیونی از صدا و سیمای ضرغامی مثل نمایش معروف گفتگوی تلفنی زهره و زهرا و آموزش آتیش زدن اتوبوس های شرکت واحد و معترضین معتاد به کریستال ، تیراندازی به مردم معترض و کشتن اونها و وارونه جلوه دادن واقعه و ایراد اتهام کشتن مأموران توسط مردم ! و ... تا رسیدیم به این دادگاه .
طی این شش سال هرچه از این گروه سر زده نمایش بوده و نمایشگری . فی الواقع محمود احمدی نژاد طی این سالها به اندازه ی تمام عمر مدونا و پاریس هیلتون و بریتنی اسپیرز جنجال آفرینی کرده و رسوایی به بار آورده . دادگاه مورد صحبت ما هم نمایشیه از همین گروه . گروه نمایشی ای که به قول شاعر : صدای راستیه اما حقیقتش دروغه .
ریزش از درون ، محض رضای خدا
اما چرا اصحاب کودتا چنین نمایشی را ترتیب داده اند ؟
حکومت جمهوری اسلامی طی سی سال گذشته با اتکا بر دو عامل توانسته سلامت و حیات خود را حفظ کند . اول درآمد حاصل از فروش نفت ، دوم حمایت طرفداران انقلاب . درمورد درآمد نفت همه چیز روشن است . درآمدی که نیازی به سرمایه گذاری ندارد ، نیازی به تولید ندارد ، نیازی به بازاریابی و خدمات پس از فروش ندارد . مصرف کنندگان نفت خودشان اکتشاف می کنند ، خودشان حفاری می کنند ، خودشان برداشت می کنند و در آخر پول نقد را به دست حکومت می سپارند . تنها قسمت سخت قضیه شمردن پول هاست . به همین راحتی . قورت دادن هلوی پوست کنده هم از این کار سخت تر است . طبیعتا تا روزی که در کشور ایران حتی یک قطره هم نفت پیدا شود رسیدن به دموکراسی از پیدا کردن آب حیات سخت تر است . بین پول مفت و اقتدارگرایی حکومت رابطه ی مستقیمی وجود دارد که در این روزها به روشنی می توان آن را دید .
اما دومین عامل ، حمایت طرفداران انقلاب است . به نظر من ارزش این یکی حتی از اولی هم بیشتر است . مهم ترین ویژگی طرفداران انقلاب ، تدین و تشرع آنهاست که باعث می شود طرفداری از انقلاب برای آنها به امری فراتر از یک ابراز عقیده ی سیاسی تبدیل شود . طرفداری از انقلاب برای ایشان بخشی از ایمان مذهبی آنهاست . به همین دلیل هم هست که در دوران انقلاب ، و پس از اون جنگ با عراق ، با تمام وجود از حکومت حمایت کردند . کاملا بدیهی است اگر حمایت طرفداران کیفی انقلاب نبود این حکومت در همان ماههای اول از هم پاشیده بود . میزان وفاداری این افراد به آرمان های انقلاب نسبت مستقیمی با میزان تدین آنها داشت .
بزرگ ترین خطری که حکومت جمهوری اسلامی را در سالهای اخیر تهدید می کند ، نه انواع کودتاهای مخملی و نه انواع براندازی های گرم و نرم و نه به قول خودشان انواع تهاجمات و شبیخون های فرهنگی است . مهم ترین تهدید برای انقلاب و جمهوری اسلامی ، ریزش نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی است . واقعه ای که طی چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد با سرعتی کمتر و طی بیست روز تبلیغات انتخاباتی با سرعتی مافوق تصور اتفاق افتاد .
حضور میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای انتخاباتی برای خانواده های شهدای جنگ ایران و عراق ، رزمندگانی که داوطلبانه در جبهه ی جنگ حاضر شده بودند و برای رضای خدا جنگیده بودند ، هواداران قدیمی انقلاب ، مبارزان سیاسی پیش از انقلاب که برای رضای خدا با حکومت پهلوی مبارزه کرده بودند و بسیاری دیگر از مردم متدین که هر کدام قدمی را در زندگی خود فقط برای رضای خدا برداشته بودند یادآور روزگار نه چندان دور حیات رهبر انقلاب بود . دیدن دوباره ی چهره ی میرحسین موسوی خاطرات فراموش شده ای را برای آنان زنده کرد که خود به تنهایی برای ریزش جمع کثیری از وفاداران انقلاب کافی بود . مقایسه ی آنچه در بیست اخیر در کشور رخ داده با ده سال رهبری امام خمینی نتیجه ی خوبی برای گروههای ذکر شده ندارد . برنامه ها ، اهداف و شعارهای میرحسین موسوی ، وفاداران انقلاب را متوجه فاصله ی باورنکردنی انقلاب از آرمان های خود در سالهای اخیر کرد . اقبال فراتر از تصور وفاداران انقلاب به میرحسین موسوی از هر شورشی برای سران حکومت خطرناک تر است .
اما اعلام نتیجه ی انتخابات و افتادن تشت رسوایی حاکمان ، بزرگ ترین ریزش نیروهای وفادار به انقلاب طی سی سال گذشته را رقم زد . امروز با جمع کثیری از مردم هوادار انقلاب مواجهیم که هیأت حاکم فعلی را غاصبین جمهوری اسلامی می دانند و برای احیای ارزش های پایمال شده ی انقلاب با سایر مخالفان حکومت همراهی می کنند . نگاه کنید به نامه های محمد نوری زاد ، مجری برنامه ی جهاد سازندگی تلویزیون در سالهای ابتدای انقلاب و نویسنده ی سابق روزنامه ی کیهان خطاب به رهبر ، نگاه کنید به علیرضا قزوه که چگونه با خشم در راهپیمایی های اعتراض آمیز با مردم همراهی کرد ، نگاه کنید به عبدالجبار کاکایی ، نگاه کنید به صدها رزمنده ی از جنگ برگشته و آزاده ی از اسارت برگشته و زنان شوهر از دست داده ی جنگ و پسران و دختران پدر از دست داده در جنگ که چگونه در هنگامه ی سی خرداد از نوجوانان پانزده ساله ی بسیجی باتوم خوردند و در خفا اشک ریختند بر سالهای از دست رفته ی عمر .
اما از سوی دیگر ، حاکمان با اتکا به پول نفت ، به مرور زمان ، جای خالی طرفداران قبلی خود را با نیروهای تازه نفسی پر کرده اند که دارای چند ویژگی مهم هستند : اول این که نیروهای تازه نفس جمهوری اسلامی عموما اعتقادات مذهبی چندانی ندارند . دوم این که به اهداف و آرمان های انقلاب پایبند نیستند و صرفا به دلایل مالی با حکومت همراهی می کنند . حکومت در دو دهه ی اخیر دست به معامله ای باورنکردنی زده و نیروهای کیفی وفادار به انقلاب را با مشتی فرومایه ی پول پرست تاخت زده . پناه بر خدا ...
محاکمه ی اورژانسی
روند برگزاری دادگاه نشون میده همه چیز دفعتا ، بدون برنامه ریزی و بدون ذره ای فکر انجام شده . کیفرخواستی که دادستان در اولین جلسه ی دادگاه با لهجه ی ترکی غلیظ قرائت کرد بیشتر به یک شوخی شباهت داشت . در این کیفرخواست اشاره شده بود که این " کودتای شکست خورده " دارای بازوهای مختلفی بوده که یکی از اونها " ادبیات " بوده ! روشنه که این کیفرخواست که نه وجاهت حقوقی داشت ، نه وجاهت سیاسی ، بسیار شتابزده و اورژانسی نوشته شده . بعدها روشن شد اساسا برگزاری این دادگاه یک اقدام اورژانسی بوده . ظاهرا تندرو ترین گروه حامی کودتا تصمیم گرفته ن همزمان با تحلیف و تنفیذ احمدی نژاد با برپایی چنین نمایشی ، تا حدی نظر مردم رو نسبت به اونچه اتفاق افتاد تغییر بدن و اندک وجاهتی برای دولت کودتا دست و پا کنن . اما این بار هم مثل دفعات قبل پر اشتباه .
پخش چنین اعترافاتی چه تأثیری بر مردم خواهد داشت ؟
بخش زیادی از مردم ایران در انتخابات گذشته به میرحسین موسوی رأی دادند . عده ی کمتری به احمدی نژاد و عده ای هم اصلا رأی ندادند . به جز گروه خاصی از مردم که در صحنه ی انتخابات به عنوان ناظر یا فعال انتخاباتی حضور داشتند و تقلب را به چشم دیدند ، بقیه هیچ وقت مطمئن نشدند واقعا تقلبی اتفاق افتاده یا نه ؟ در واقع اکثر مردم به سلامت انتخابات شک کردند . طبیعتا پخش چنین نمایشی می تواند شک این گروه از مردم را برطرف کند . علت اصلی ترتیب دادن شتابزده ی چنین نمایشی در اصل همین است و همچنین جلوگیری از ریزش نیروهای انقلابی .
پخش این اعترافات می تواند ذهنیت بخش زیادی از مردم را نسبت به وقایع اخیر تغییر دهد . کسانی که به ماهواره و اینترنت دسترسی ندارند . در واقع به جریان آزاد اطلاعات دسترسی ندارند . اما در بازگرداندن اعتماد نیروهای انقلابی قطعا هیچ تأثیری نخواهد داشت .
آینده ی کشور به کدام سو خواهد رفت ؟
بدترین اتفاقی که برای دروغگوها می توان متصور بود این است که دروغ خود را باور کنند . ظاهرا این اتفاق برای سران کودتا افتاده است . آنها غافل از آنچه در کشور اتفاق می افتد رأی بیست و چهار میلیون و خورده ای احمدی نژاد را باور کرده اند و این کلید پیروزی جنبش ماست . حکومت بهترین نیروهای طرفدار خود را به عنوان مخالف در مقابل خود می بیند ، آن وقت فانوس به دست به دنبال سر نخ های کودتای مخملی می گردد ! بخش عظیمی از گروه های مرجع جامعه ، هنرمندان ، روشنفکران ، روزنامه نگاران ، یک صدا و یک نفس در کنار فعالان سیاسی و اجتماعی ، مقابل سران کودتا صف آرایی کرده اند و حال آن که حاکمان ، کورمال کورمال به دنبال ردپای سفارت های خارجی در انتخابات می گردند !
پنجشنبه شب از تلویزیون دولتی ایران فیلمی کوتاه پخش شد از مراسم رونمایی تمبر یادگاری انتخابات 22 خرداد . مراسمی که به معنای اکید کلمه نمادین بود . رهبر و سران سه قوه پای این تمبر را مهر و امضا کردند . ( به نظر می رسید احمدی نژاد آنفولانزا هم گرفته ) . چنان پای تمبر را مهر زدند که انگار که همه چیز تمام شده . بیشتر به نظر می رسید پای یک صورت جلسه ی رسمی را امضا می کنند . سندی برای رسمیت دولت کودتا .
احتمالا در هفته های آینده از یک سو دامنه ی اعتراضات از تهران به شهرستان ها کشیده خواهد شد و از سوی دیگر ، خارج از مرزهای ایران ، جبهه ی تازه ای علیه دولت کودتا و سران آن گشوده خواهد شد . جبهه ای در دل دنیای تشیع با ماهیت مذهبی و ایدئولوژیک که می تواند مخالفان غیر مذهبی حکومت را هم با خود همراه کند . شاید حتی این جبهه بتواند تمام جهان اسلام را علیه آنچه در ایران اتفاق افتاده تهییج کند .
باید منتظر ماند . به قول شاعر : آب آن آب است ، ماه آن ماه نیست ...